عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
118
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
جنگل سكنبيل ، قيچ ، گز 173 بالجمله خود من بهطورى كه نگارش يافت از ابتداى منزل با اجزاء مختصى شكار از جادّه خارج شده بهطرف يمين راه به عزم شكار آهو رفتيم و در اين نقطه اوايل جنگلهاى بلوچستان است و اوايل جنگل مركب بود از بوتههاى سكنبيل و قيچ و گزهاى كوچك و در نزديكيهاى چاه منحصر بود به تاق يك دست و بعد از آن درختهاى گز خيلى بزرگ ، و درمشو هم در غالب اين نقاط فراوان است . جرگه چيدن - شكار پنج آهو 174 و همينكه يك فرسنگى گذشتيم به رسم معمول جرگه را چيده و منتظر و مترصد از براى آهو بوديم و سه چهار فرسخى كه پيموديم دو سه گل آهو مختصرى ديده شد . ولى بهطرف من نيامدند ، بهطورى كه نه اسب تاختم و نه تفنگ انداختم . فقط آهوها بهطرف پائين جرگه رفته و اجزاء شكار به قرار تفصيل چهار آهو زدند : ميرزا خان سرهنگ ، رأس - ميرزا على اصغر خان سرهنگ ، رأس - جعفر قلى بيك تفنگدار ، رأس - محمد بيك تفنگدار ، رأس [ 107 ] . گروه مستقبلين 175 پنج به غروب مانده راه را كج كرده بهطرف جادّه آمديم و در لب رودخانه ربع فرسخ از چاه گذشته با زين العابدين خان سرتيپ سردار بلوچستان و ساير همراهان ناهار را صرف كرده چهار به غروب مانده از ناهارگاه متفقا از وسط جادّه روانهء كوچه گردان شديم و همينكه به دو فرسخى كوچهگردان رسيديم سليمان ميرزاى سرتيپ را كه با اردوى نظامى از ريگان جلو فرستاده بوديم و دو سه روز قبل وارد كوچهگردان شده بود با توپچيهاى فوج ششم لك و سرباز فوج شقاقى آذربايجانى و سوارهء خبيصى و دستجات افواج كرمانى از لك و زرندى و بردسيرى و اقطاعى و سرباز افشار ده بكرى كه از بم ضميمهء اردوى نظامى شده بود [ ند ] با دو عراده توپ تهپر كوهستانى با نوكرهاى مأمور بلوچستان كه عبارت است از سى نفر سوار و جمّازهسوار خبيصى كه به رياست محمد حسين خان سلطان از سه ماه قبل مأمور به اين صفحاتاند و يكصد نفر نوكر قديم نرماشيرى جمعى مرتضى قلى خان سرهنگ و سى و پنج نفر از نوكر جديد نرماشيرى جمعى محمد قاسم خان و دويست نفر جمّازهسوار فوج بهادر و بيست نفر جمعى پهلوان داد على و چهل نفر